تبليغاتX
بوی لیمو . بوی سیر ... عطر بهشت
عشق که به سرزمین قلبت راه یافت تو باید ترک کنی خویشتن خویش را
 

 

 

 


  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 2:24  توسط فاطمی نیا 

 

 

زرد رویی نبود عیب مرانم از کوی

جلوه بر قریه دهد خرمن کاهی ، گاهی ...

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 19:40  توسط فاطمی نیا 

 

 

 

اینجا چراغی روشن است ...

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 18:28  توسط فاطمی نیا  | 

 

 

صفا و مروه دیده ام ...

گرد حرم دویده ام ...

هیچ کجا برای دل بیقرارم ُ، این خاک گلگون نمیشود .

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 14:30  توسط فاطمی نیا  | 

 

 

هر که ما را یار شد ایزد مر او را یار باد

هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد

هر که او در راه ما خاری نهاد از دشمنی

هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد

در دو عالم نیست ما را با کسی گرد و غبار

هر که ما را رنجه دارد راحتش بسیار باد

 

 

 

پ . ن : این مطلب بصورت ارسال از طریق خودکار در آینده منتشر خواهد شد ! با یک ادامه مطلب برای مخاطبی خاص ُ، دلسوخته ، از تبار بازماندگان شهدا ، عاشق ولایت و شهادت !

پ . ن : برادر مهديرجي که دو مرتبه کامنت گذاشتید  چون فعلا مقدور نیست پاسخ کامنتها رو بدم ناچار شدم همین جا جواب بدم و متذکر بشم آدرسی که برام درج کردین در کامنتتون اشتباهه و برای همین نشده جواب کامنت سرشار از لطف و محبتتون رو بدم . دامنه ای که برای وبسایتتون نوشتین اشتباهه !

و برادر عزیز مهدی ؛ کامنت دلنوشت گونه شما تایید نمیشه . مطمئن باشین . همه اهالی دل برای همین دردها اینجا جمع شدند دور هم ... بنده در خدمتم ... گرفتن دل همیشه بد نیست ، گاهی اوقات صاحبخونه ی این دل ( خداوند متعال ) کارت داره و دلتنگت میکنه که بری سراغش ... آیه ای و نشانه ای که یعنی بنده ی من دلتنگتم .

عطر بهشت نوشت ( اولین مرتبه که این لفظ رو استفاده میکنم ! ) : انگار نوبت عنایات خاصه خداوندی رسیده ! در صفی که به نوبت ایستادی مدتها در اون . نوبت این آخر صفی ها هم رسیده انگار ! موعد رفتن بالای بلندی کوه و امتحان پرواز دادن و امتحان گذر از آتش و نسوختن ...  نوبت امضای عباس علیه السلام که بخوره پای این ورقه ... خدا کنه امام روح الله و حضرت آقا از ما قبول کنند این عشق و این اشتیاق رو ... بشدت و بی نهایت التماس دعا ...

عاشورا نوشت : کتابچه زیارتشو بسته . روی جلد کتابچه می نویسه " هر چه پیش آید خوش آید ، ما که خندان می رویم " . من هم بهش گفتم آره بخند ! چرا نخندی رزمنده ی عاشق امام ؟ دیگه وقت خندیدنه !

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 22:16  توسط فاطمی نیا